وقتی هفته ی پیش حضوری رفته بودم واسه اون کاره....نمیدونم ته دلم چرا روشن بود....قربون  دلم که نا امیدم نمیشه و هی چشم انتظاره.....انگار  سمت مدیریت یه بخش بزرگی رو توی یه کمپانی بزرگ  رو قراره بهم بدن

حالا از اون موقع دیگه دنبال کاری هم نمیرم تا قشنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ ناامید شم

ولی دلتون بسوزه برام.....خیلی دلم کار میخواد خب

منبع : ...شروع یک حس نابخوش خیال
برچسب ها :